تبلیغات
حصیر خاكی - مدیریت تبدیل تهدید به فرصت
تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1391 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : حصیر خاكی

کشاورزی الاغی داشت که همه بار زندگی بر دوش او بود. یک روز به طور اتفاقی الاغ به درون یک چاه بدون آب افتاد.

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد و برای این که حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم هم ولایتی او تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و درد کمتری بک
شد.

مردم و کشاورز با سطل روی سر الاغ شروع به خاک ریختن کردند، اما الاغ هر بار به خودش تکانی میداد و خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی میکرد روی خاک ها بایستد.


 

روستایی ها همین طور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همین طور به بالا امدن ادامه داد تا این که به لبه چاه رسید و همه دهاتی ها با تعجب دیدند که الاغ بیچاره با سر و روی خاکی اما به سلامت از چاه بیرون آمد. منبع: ماهنامه آموزشی بانک سامان ، سال هفتم، شماره53، آبان 1390


به نظر می رسد از این حکایت روان روستائیان می توان چند پیام ساده و روشن دریافت کرد و به قول انشا های دوران دبستان نتیجه گرفت که:

1-     الاغ حیوان نجیبی است که هر چند به نادانی و کم مغزی معروف شده است و همه شهرتش را مدیون باربری و سکوتش می دانند، اما اگر تهدیدی برایش به وجود آید، او هم با همان عقل ناقص و خریش می تواند تهدید را به فرصتی برای ادامه زندگی تبدیل کند.

2-     مشکلات همیشه می توانند مانند چاهی بر سر راه قرار گیرد و ما را به درون خود بکشد و مانند تلی از خاک بر سر ما بریزد...

3-     آدم دانا می گوید همیشه چشمانت را باز کن و جلوی پایت را نگاه کن تا داخل چاه نیفتی و....

4-     در جهان امروز، مشکلات طبیعی مانند سیل و زلزله و... و مشکلات غیر طبیعی مانند رکود اقتصاد جهانی و توطئه و... چنان از راه می رسند و چاه ویلی را فراهم می کنند که هیچ چشم بینایی هم قادر به دانستن و برنامه ریزی برای مقابله با آن نیست و...

5-  ...

بدون شک نتایج دیگری هم میتوان از چنین قصه ای گرفت، اما مهم ترین نتیجه چنین قصه ای، این است که وقتی مشکلات مانند تلی از خاک بر سر حیوان، انسان و حتی سازمان ها می ریزد همواره دو راه انتخاب بیشتر باقی نمی ماند.

اول اینکه اجازه دهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند، دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود و آینده ای بهتر و درخشان تر.

      اما آیا همه قصه مشکلات به همین سادگی قصه ما روی می دهد؟

      آیا حل مشکلات به همین سادگی و آسانی است که من بر روی صفحه کاغذ می نویسم؟

و از همه مهمتر آیا حیوانات، انسان ها، سازمان ها و مشکلات آنها را می توان در یک ردیف فرض کرد و بر اساس فرضیه ای که ممکن است پایه و اساس آن از طرف اندیشمندان اشکال داشته باشد، نتیجه گیری نهایی کرد؟

اما سازمان ها که برایند تجمع انسان ها و ساخته و پرداخته دست بشر هستند، شباهت های ناگزیری دارند که تفاوت آنها در فردیت و جمعیت و شرایط و قوانین آن ها است و بسیاری از موضوعات می تواند مشابه با همدیگر باشد.

همچنان که انسان ها در طول زندگی خود با انواع مشکلات در طول تاریخ رو به رو بوده و هستند و خواهند بود، سازمان ها نیز از زمان تولد تاکنون و در آینده با مشکلات متعدد رو به رو خواهند بود.

سازمان  ها نیز مثل آدم ها،  هر از چندی با چالش های مختلف اجتماعی، اقتصادی، جغرا فیایی، طبیعی، سیاسی و... رو به رو می شوند و به تبع کوچک یا بزرگ بودن خود، چالش آن ها نیز کوچک یا بزرگتر خواهد بود. چالش هایی که گاهی با همه بزرگی سازمان ها هیچ امکان حل آن ها وجود نداشته و به انقراض سازمان انجامیده است.

اما همیشه با به وجود آمدن چالش ها در طول تاریخ، یک سئوال مطرح بوده است که در شرایط سخت چه باید کرد و راه کار عملیاتی واقعی کدام است؟

به نطر می رسد که ساده ترین پاسخ به وجود راه حل چالش ها را باید از طبیعت آموخت، خداوند همچنان که گاهی فرمان قهر طبیعت با آدمی را صادر می کند، آشتی آن را نیز وعده می دهد، کدام سیل ویرانگری است که بعد از چند روز فرو ننشیند، کدام توده مذاب آتشفشانی است که بعد از چند روز سرد نشود، کدام توفان سهمگینی است که بعد از چند روز به اقیانوسی آرام و دلنشین تبدیل نشود، کدام گردبادی است که بعد از کوبیدن و کوفتن و در هم پیچیدن از پا ننشیندو....

چالش های سخت زندگی افراد نیز بعد از همه مشقت ها گاهی از ذهن می پرند و گاهی تبدیل به خاطره می شوند که با همه دردناکی خود در بازگویی آن، لبخند هم چاشنی اش می شود. مشکلات سازمان ها نیز با گذشت زمان و صبوری مدیران و کارکنانش حل می شود.

مدیریت های کلان ، ناخدای کشتی توفان زده ای هستند که در اولین مرحله باید، کشتی را به سلامت از معرکه توفان به در کنند، معمولاً ناخدای با تجربه در جهت مخالف باد و توفان، کشتی را هدایت نمی کند، ناخدای با تجربه، کشتی را در مسیر باد و در مسیر توفان قرار می دهد اما هرگز نمی ترسد، سکان را رها نمی کند، فرار نمی کند، به دریا نمی پرد، به همه دور وبری ها به دقت نگاه می کند، نورافکن روشن می کند، تاریکی را جست وجو می کند، چشم بر چشم نمی گذارد، پلکی بیهوده نمی زند، با همراهان خود مشورت می کند، تصمیم درست می گیرد، فرمان می دهد، صبر می کند، دل به خدا میدهد  کشتی را با فروکش کردن توفان به ساحل امن هدایت می کند.

در طول توفان هم هیچ ملوانی، طناب را رها نمی کند، هیچ کس به درون کابین خود نمی رود، هیچ کس کشتی توفان زده را ترک نمی کند، هیچ کس بیعت نمی شکند، هیچ کس ناخدا را تنها نمی گذارد، هیچ کس توطئه نمی کند، شایعه نمی سازد، آب به آسیاب دشمن نمی ریزد، افسر و معاون و ملوان و کارمند و کارگر و رئیس و مدیر، همه یکی می شوند.

« یکی برای همه و همه برای یکی.»

تلاشی است برای بازسازی سازمان، تلاشی است برای خنثی کردن توطئه، تلاشی است برای رساندن کشتی توفان زده به ساحل امن، راهکار عملیاتی جز صبر و تلاش مضاعف برای هیج جالشی در جهان وجود نداشته و ندارد.

یادمان باشد که تلاش یرای رسیدن به ساحل امن، سلامتی همه را تضمین می کند و آینده ای بهتر نوید می دهد



  • قیمت طلا بازار
  • سمفونی
  • ضایعات