تبلیغات
حصیر خاكی - طنز لطفا خودتون تحلیل كنید.....!
تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1391 | 06:19 ب.ظ | نویسنده : حصیر خاكی
 دوستم را می گویم دست را از بنا گوش به پشت کمر برده بود و دور خودش می‌چرخید! پرسیدیم: این حرکت ناموزون چیست از خود صادر می‌کنی؟ عرض کرد: پشت کمرم می‌خارد، اما به قد یک بند انگشت کوتاه است و به محل خارش نمی‌رسد. می‌چرخم  بلکه افاقه کند و ناخنکی به محل بزنم !گفتم : بشقاب! اگر قرار بود با چرخیدن، طول و عرض اعضاء آدمی کم و زیاد شود، ملت به جهت عمل و ترمیم عضو پیش طبیب و حکیم نمی‌رفتند! می‌چرخیدند بینی کوتاه می‌کردند، می‌چرخیدند قد بلند می‌کردند، می‌چرخیدند هزار و یک کار دیگر می‌کردند!
گفت : پس می گویی  چه كنم ؟ گفتم : استحمام کن بلکه افاقه کند.
گفت : کیف خارش به ناخن است نه به استحمام!
 گفتم : پس آن کمر ت  را به در و دیوار بمال.
این را که گفتم ، شروع کرد خود را به در و دیوار و فرش مالیدن، از چشم نازک کردن و نیشخند کریه‌اش پی بردم بی اندازه کیفور شده است!
همان وقت دیدیم پشت خودم  به خارش افتاد، دست بردم  کمر را بمالم  اما به قاعده‌ی یک بند انگشت کم آمد، هر چه دور خودم  چرخیدیم دیدم نمی‌شود!
گفتم : برخیز! اگر انگشت تو به کمر خودت نرسد به کمر ما می‌رسد!
همین جور که کمر مبارک ما را ورز می‌داد و ما را به لذتی بی اندازه می‌رساند؛ گفتم راست گفتی کیف خارش به ناخن است نه به استحمام!


  • قیمت طلا بازار
  • سمفونی
  • ضایعات