تبلیغات
حصیر خاكی - از محاسن وقت نشناسی
تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1391 | 07:15 ب.ظ | نویسنده : حصیر خاكی
روزی برای دیدن دوستم به یکی از آپارتمان‌های شیک شهر ‌رفتم از درب ورودی که داخل شدم خانمی خوش بر و رو  در حالی که از پله‌ها پایین می‌آمد سه چهار سکو مانده به پایین تا مرا دید ناگهان ایستاد... چشم در چشمم انداخت و آغوش باز کرد و با ذوق و لبخند گفت: «عزیـــــــــزم...، بیا تو بغلم!» عزیزم را چنان کشدار گفت که قند در دل آدم آب می‌شد. بنده که شوکه شده بودم به سرعت برق چند احتمال را پیش خودم طرح کردم:

-1  ایشان بنده را اشتباه گرفته است.

-2 ایشان مرا می‌شناسد اما بنده از آشنایی با او محروم مانده‌ام.

-3 ایشان در حال احوالپرسی با شخصی در پشت سرم  است.

-4 بنده در مقابل دوربین مخفی هستم.

 به نظر شما کدام یکی از گزینه‌های بالا  صحیح بود؟

...

...

 برای اطمینان پشت سرم را نگاه کردم اما هیچ‌کس به غیر از بنده آن‌جا حضور نداشت. سر را پایین انداختم تا بگویم خانم ...، من را با شخص دیگری اشتباه گرفته‌اید، همان موقع جانوری وَقی کرد و به آغوش خانم پرید. توله سگی از نژاد سگ «حنا دختری در مزرعه»  در آغوش خانم چپید. ایشان هم چنان با ذوق این جانور را فشار داد و نوازش کرد که بعید می‌دانم فرزندانش تا این اندازه از آغوش او لذت برده باشند .



  • قیمت طلا بازار
  • سمفونی
  • ضایعات